تبلیغات
::فتو آرت - Photo Art - Professional Tutorials, Downloads and Images - مطالب قلم آزاد...::
مهمانی بادبادکها
سلام به دوستان عزیز
نمیدونم چرا، ولی یکی از علاقمندی های من اینه که هر چند وقت یک بار بیام و تظاهر کنم که این وبلاگ هنوز به روز میشه. شاید دلیلش اینکه خیلی خودم رو تحویل میگیرم، شاید هم چون میخوام به یادم بمونه که یه زمانی فعالیت های گرافیکی داشتم، به هر حال این بار با دو خبر جدید وبلاگ رو به روز میکنم، که خبر دوم خیلی مهمتر از خبر اوله!
خبر اول رونمایی از پوستر طراحی شده برای کانون بادبادکه، باعث افتخارم بود که برای بروبچه های گل این کانون فعالیت کوچیکی کرده باشم.

و اما خبر دوم که گفتم اهمیت بیشتری داره اینه که امشب باخبر شدم مهدی پورعبادی عزیز بالاخره سایت شخصی خودش رو راه اندازی کرد. پیشنهاد میدم دوستان زودتر به وبسایتش سری بزنن، قضاوت در مورد وبسایت رو میذارم به عهده دوستان. ولی من به عنوان یه کسی که زمانی فعالیت گرافیکی داشته، باید بگم سایت خیلی دوستداشتنی و زیباییه.
تبریک
برای ورود به سایت مهدی روی تصویر کلیک کنید:


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در پنجشنبه 26 فروردین 1389 | موضوع: فتوآرت , تصویرسازی با فتوشاپ , قلم آزاد... , نظرات ()
سلام

آبنبات زمین

سلام، بعد از مدت طولانی که وبلاگ را ول کرده بودم قصد دارم یک مطلب بی هوا و غافلگیر کننده بنویسم. از آنجایی که نمیتوانم دلتنگی و علاقه ام را را به "روزهای خوش فتو آرت نویسی" پنهان کنم. مدت زیادی در این فکر بودم که چگونه برگردم و دوباره از پنجره فتوآرت درد دل کنم. راستش مدت زیادی به این فکر میکردم که هر بلایی که سرم آمد به خاطر حواسپرتی و سر به هوایی خودم بود، این وبلاگ بیچاره تقصیری نداشت، نباید  ترکش میکردم؛ من حواسم نبود که جایی که در آن زندگی میکنیم فرقی بین "خلق کردن" و "کپی کردن" وجود ندارد، و در واقع ارزش هر دو یکی است. به هر حال خیلی اهمیت ندارد، من حوصله ندارم چیزی که عوض شدنی نیست را عوض کنم...
(زیاد مهم نیست، خیلی توجه نکنید!)
خـیــــــــــــــــــــــــــلی حرف نگفته هست، وبلاگ س.س. با وجود اینکه یکی از دوستاشتنی ترین و پر معنی ترین (البته برای خودم) وبلاگهای من است ولی باز هم نتوانستم در آن احساس راحتی کامل در حرف زدن و نوشتن بکنم.
حالا من اینجا هستم، نه به خاطر اینکه وبلاگ را دوباره به روز نگه دارم، (مثل قدیم). فقط به این دلیل که ...

لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در چهارشنبه 18 دی 1387 | موضوع: فتوآرت , قلم آزاد... , نظرات ()
درگوشی

انسانها دو دسته اند: اول کسانی که در این دنیا زندگی میکنند و به هر دلیلی یا نمیتوانند یا نمیدانند و یا نمیخواهند که به وبلاگ من سر بزنند. این گروه کسانی هستند که بودن یا نبودن من برای آنها اهمیتی ندارد.
دسته دوم کسانی هستند که هر چند وقت یک بار به امید دیدن یک مطلب خز با کلمات بی معنی و تصاویر عجیب غریب به وبلاگ سر میزنند و از اینکه میبینند هیچ خبری تازه ای در وبلاگ نیست دلخور میشوند.
خدمت آن دسته دومی ها عرض کنم که من را ببخشید. ای کاش یکی از شما کنارم بودید تا کمی برایتان حرف میزدم و میگفتم آنچه را که نمیتوان با نوشته ها بیان کرد.
راستی عید نوروز مبارک. این سومین بهاری است که من در این وبلاگ فعالیت میکنم. راجع به عید نوروز حرف جدید برای گفتن ندارم.هنوز هم فکر میکنم واقعیت همان چیزی است که پارسال درباره عید نوشتم.

لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در چهارشنبه 29 اسفند 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
کتابهایی که نخوانده ام

چند وقت پیش یک دوست عزیز من رو به این بازی دعوت کرد. البته شرکت در این بازی برای من خیلی آسونه. چون من زیاد "کتابخون" نیستم و کم پیش میاد کتابی رو تا انتها بخونم. به خاطر همین کتابهای زیادی تو لیست انتظار قرار دارن که به خودم شدیدا توصیه کردم یک روز حتما بشینم و با قلبم اونا رو بخونم.

1. قابوس نامه (کیکاووس بن اسکندر)؛ روش و آئین زندگی کردن به زبان خیلی ساده.
2. دنیای سوفی؛ یک رمّان فلسفی که هدفش تدریس فلسفه از طریق یک داستان جذاب و دوست داشتنیه.
3. کمدی الهی دانته؛ (سفری به بهشت و جهنم) دوست دارم باز هم کتابش رو ببینم و یک بار دیگه حد اقل تصاویرشو نگاه کنم.
4. The study of language: بین تمام کتابهایی درسی که ناتمام رهاشون کردیم، به این کتاب علاقه بیشتری دارم و قراره که یک روز به دقت دوباره از اول تا آخر این کتاب رو مطالعه کنم.
5. لوازم نویسندگی (نادر ابراهیمی)
اینها کتابهایی بود که تو خاطرم مونده بود. علاوه بر اینها، قصد دارم تغریبا تمام کتابهایی که برای کنکور هنر خوندم و همینطور اشعار شعرای بزرگ رو باز هم بخونم.

در آخر هم من کسی رو سراغ ندارم که به بازی دعوتش کنم. تمام دوستان وبی در حال حاضر دیگه فعالیت نمیکنن. (چه غریب ماندی ای دل...)


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در سه شنبه 9 بهمن 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
نخ زمان
مشکلاتی که مثل طنابهای گوریده به هم، با هم درگیرند و با پیشرفت زمان پیچیده تر و تنگ تر میشوند. آیا باور ندارید که "زمان" یک نعمت است؟ حتی اگر کور باشیم میتوانیم این نخ طلایی را در دستمان بگیریم و با همان بزرگمنشی و آهستگی که زمان جلو میرود، ما هم زندگی کنیم... زندگی کنیم!
اگر سیزده هزار و چهارصد و هفتاد و سه سال هم بگذرد، و من هر روز و هر شب از پوچی ها و پستی ها و بیهودگی های زندگی بنویسم، انگار نه انگار که قدمی برای بهتر شدن این اوضاع برداشتم! وقتی گذشته ای نیست، وقتی از سه روز پیش، به عنوان خاطره یاد میشود وقتی یک دقیقه پیش فراموش شده، وقتی یادت رفته در این چند سال چه چیزی فرق کرده، چه انگیزه ای داری برای صحبت کردن از فردا؟ من اگر روزی ادعا کنم که ما در مقطعی از زمان متوقف شده ایم چه کسی میتواند مخالفت کند؟
نخ ما کو؟!...

هنوز هم احساس سرما میکنم... راه را گم کرده ام. یک فانوس، تمام محدوده ام را با نور طلایی روشن کرده، به چه زیبایی! ولی نشانه ای از صبح وجود ندارد. اما من اهمیت نمیدهم، با شعله ی جواهرمانندِ فانوس سرگرمم، راضیم. ولی از این میترسم... نکند این شب، شب نباشد!




پی نوشت
1. چند وقت پیش مرتضی یه تصویر سه بعدی برای وبلاگ طراحی کرده بود. ولی من فراموش کرده بودم تو وبلاگ بذارمش. معلوم بود چقدر برای ساختنش وقت گذاشته. تصویر رو آپلود کردم که شما هم ببینید. خیلی زیباست.

2. یکی دیگه از دوستان خوبم اینجا رو قابل دونسته و یه مطلب درباره فتوآرت تو وبلاگش نوشته. ازش ممنونم.
3. بو بکش... بوی تغییرات میاد. داریم وب استادیو رو سویچ می زنیم. سه دو یک...

لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در دوشنبه 1 بهمن 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
این دو سه روز تعطیلی چه کیفی داد
این دو سه روز تعطیلی چه کیفی داد. بعد از گذروندن چند روز مزخرف، این دوسه روز رو بست نشستم خونه و هر کاری دلم خواست کردم. یه امتحان خیلی سخت رو هم مثل هلو پاس کرده بودم. بعد هم پسرخالم به مناسبت خریدن ماشین جدید، ما رو (منظورم ما چند نفر!) شام مهمون کرد. بعد تا نصف شب تو خیابونها چرخ زدیم. بعد هم که برف اومد. بعد هم یه شب تا صبح نشستم چند تا تصویر ساختم، بعد هم آلبوم جدید فریدون رو ریمیکس (!) کردم (بد نشد!). این چند روز از موسیقی و فیلم و بازی واقعا آباد بودم و کلی سرگرم شدم.
یکی از تصاویری که ساختم رو تو آلبوم پیکاسا گذاشتم که دوستان هم ببینن. ریمیکس آلبوم "از تو دورم" فریدون رو هم با کیفیت 64 برای دانلود گذاشتم.


پس نوشت:
1. خدمت آقا (یا خانم!) آزاد که چند دفعه از من سوال کرده باید عرض کنم که برای ترکیب دو تا عکس تو فتوشاپ به صورتی که تصویر به هم نریزه به تعداد راه های رسیدن به خدا، راه هست. من حدودی حساب کردم، نزدیک 17 تا روش به ذهنم رسید. بعد هم دوتا تصویری که قراره با هم ترکیب بشه هزار و سیزده جور خصوصیت میتونه داشته باشه. از رنگ و نور و صدا گرفته تا خصوصیات اخلاقی صاحبان دو تا عکس (جمع مثنی). و اگر 17 رو ضرب در هزار و سیزده به توان دو بکنیم رقم نسبتا درشتی به دست میاد که اگر بخوام آموزشش رو تو وبلاگ بذارم باید این چند سال باقیمانده از عمر بی ارزشم رو صرف نوشتن و ساخت جزوه های آموزشی "شیوه های باحال برای قاطی کردن دو تا عکس" بکنم. ولی چون من خیلی انسان بی خاصیت و تنبلی هستم حوصله نوشتن اینهمه رو ندارم، پس یکیشو میگم امیدوارم که حلالم کنی:
عکسهاتو بچین بغل هم، حالا من نمیدونم اصلا عکسهات چجوریه ولی خوب مثلا شاید اگه دورشو با پاک کن محو کنی خوب بشه (!) بعد کارت رو فلت کن بعد من آخه چمیدونم حالا چه مشکلی داره ولی خوب ctrl+B رو فشار بده یه کم باهاش به تصویر ور برو شاید خوب شد. حالا اگر از این چیزهایی که گفتم سر در نیوردی اصلا نگران نشو. شمارتو به ایمیلم بفرست. من تدریس خصوصی فتوشاپ میکنم. Any time any where. شاید قسمت شد و طلبید.

2. خوش به حال آزاد، تا حالا نشده بود به خاطر یه نفر اینهمه پی نوشت بنویسم!

3. لطفا دیگه اینجوری از من سوال نپرسید چون من شرمنده میشم. دیگه تو این وبلاگ خبری از آموزش نیست. پخخخخ!!! (= از نشانه های مشکل عصبی)

۴. این مطلب ویرایش شد.


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در یکشنبه 16 دی 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
من زنده ام
من زنده ام
عبارت بالا را صد بار از زبون من تکرار کنید. زحمتش با شما، من دیگه نخواستم صد بار بنویسمش. (که مثل رپ فارسی بشه!).



من انسان باهوش و خلاقی هستم و به خاطر این به خودم میبالم، دلیلش هم اینه که طوری زندگی کردم که هیچ کس سقوط و پس رفت واقعی زندگی من رو نفهمید. در حالی که همه من رو به خاطر پیشرفت و رشد تشویق میکردن. ولی من ناامید یا افسرده نیستم، چون استعداد بی نظیری در لذت بردن از زندگی دارم. فکر میکنم زیبایی در سادگیه. تا بحال به غیر از تصویر سازی، از نوشتن، شعر گفتن، موسیقی (شنیدن و ساختن) و خیلی چیزای دیگه لذت بردم. به نظر من اگر لذت رو از زندگی حذف کنیم، چیزی به جز قبرستان هایی که صادق هدایت به تصویر میکشید باقی نمی مونه.
درضمن؛ من هنرمند نیستم. کافیه با یک استاد هنرهای تجسمی درباره کارهای من صحبت کنید تا متوجه تناقضات فاحش تصاویر من با اصول اولیه تصویرسازی بشید. ولی امیدوارم بعد از نفله شدنم اگر از من یادی شد، به عنوان یک هنرمند تصویرساز و گرافیست یاد بشه.
من موسیقی خیلی گوش میدم. اکثرا موسیقی با کلام ایرانی. ولی زیباترین موسیقی هایی که شنیدم چند قطعه گیتار بی کلام بود و همینطور موسیقی های فریبرز لاچینی.
چیزی که تو زندگی من رو زجر میده اینه که من هنوز مالک زندگی خودم نیستم و از نعمت "استقلال" بی بهره ام. با این حساب هیچ کدوم از لذت هایی که از زندگی میبرم واقعی نیست. ولی Who cares? فعلا تمرکزم روی اینه که وقتم رو تلف نکنم. اعتقادم در مورد مشکلاتی که همیشه در سرتاسر طول عمر باهاشون درگیرم اینه که "پرواز کن تا دستشون بهت نرسه"


ترسم که اشک در غــم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر بــه عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شــود در مقـــام سنگ
آری شود ولــیـک بخـــون جـــــگر شــود
خواهم شـدن به میکده گریان و دادخواه
کز دســت غم خلاص من آنجا مگر شود
از هـــر مــیـــانه تیــر دعــا کــرده ام روان
باشد کزان میـانـــه یـکــی کــارگر شــود
ای جـــان حـــدیـــث ما بر دلــدار بـاز گـو
لیکن چــنان مگـــو کــه صـبا را خبر شود
بــس نـکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقـبول طبــع مردم صــــاحب نــظر شود
حافظ چو نافه سر زلفش بدست تــست
دم درکــش ارنه باد صـبــــا را خبر شـود

لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در چهارشنبه 21 آذر 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
دارم از زلــف سیاهــش گــله چندان کــه مپرس
دارم از زلــف سیاهــش گــله چندان کــه مپرس
که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس
کـــــس بامــید وفــا تـــرک دل و دیــن مـــکـــناد
کــه چنانم مــن از این کــرده پشیمان که مپرس




لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در پنجشنبه 8 آذر 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
قیصر امین پور درگذشت...

حرف های ما هنوز نا تمام...
تا نگاه می کنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!

Gheisar Aminpour

قیصر امین پور درگذشت...
سه شنبه، این خبر رو خیلی اتفاقی از رادیو شنیدم. از یک طرف با شنیدن این خبر شوکه شده بودم و از طرف دیگه پر حرفی های مجری و مهمانهای برنامه رادیو منو کلافه کرده بود. خبرهای خشک و بی احساس صداوسیما، و همینطور روزنامه ها و سایتها درباره این اتفاق منو بیشتر کلافه میکرد.
بدترین چیز این بود که تو همون روز، متوجه شدم خیلی از شعر ها و ترانه هایی که قبلا شنیدم و دوستشون داشتم، کار قیصر امین پور بود. سه شنبه، افتخاری تو مصاحبه رادیو گفت، قیصر امین پور به خاطر اشعاری که برای آلبوم نیلوفرانه گفته بود هیچ پولی نگرفت؛ همون روز دکلمه "نی نامه" قیصر رو از زبان خودش از رادیو شنیدم. اون روز فهمیدم ترانه "سربلند" ناصر عبد اللهی (دلی سربلند و سری سر به زیر...) ، که شاید صد بار گوش دادم و هنوز هم گوش میدم، کار قیصر امین پور بوده.

سه شنبه، روز غم انگیز و سختی بود، خواسته یا ناخواسته.
آهنگ "به یادت"، با صدای محمد اصفهانی و دکلمه ابتدایی شعر «روز مبادا»ی قیصر رو برای دانلود در لینک زیر قرار دادم.

به یادت
32 kps - 1.83 MB

پی نوشت
1. مهدی عزیز، باز هم نشون داد در تصویر سازی و گرافیک، اونهم از نوع موضوعی و سفارشی، استعداد فوق العاده ای داره. تصویری که برای مسابقه رمضان مجید آنلاین طراحی کرد، در مسابقه نفر دوم شد؛ که به نظر من به مراتب از طرح نفر اول بهتر شده بود. من هم به اندازه مهدی از اینکه تونست تو مسابقه رتبه بیاره خوشحالم.
2. من هم در مسابقه رمضان شرکت کردم ولی نمیدونم چرا طرح من رو شرکت ندادن. البته من از این بابت ناراضی نیستم. چون وقتی طرح خودم رو با طرح مهدی مقایسه کردم، خجالت زده شدم. در ضمن خودم احتمال میدم علت اینکه طرح رو شرکت ندادن این بود که ایمیل من به دستشون نرسیده.


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در پنجشنبه 10 آبان 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
تجربه ی رنگها

چند وقت بود دنبال یک سری اطلاعات راجع به رنگ بودم. برام جالب بود که بدونم این احساسات و توهماتی که همیشه با نگاه کردن به رنگها دچار اون میشیم چه فلسفه ای داره. تا بالاخره چند تا منبع جالب پیدا کردم که اطلاعات خوبی داشت. این اطلاعات رو در وبلاگ هم میذارم تا همه عزیزان استفاده کنن.

Colors Experience

در روانشناسی برای هر رنگی یک شخصیت تعریف شده. برخی از خصوصیاتی که به هر رنگ اختصاص داده شده عبارتند از:
- سیاه: تیره، غلیظ، اندوه ناک، یاد آور مرگ، دارای شخصیت غیر قابل نفوذ، غیر فعال و نشان دهنده سکوت ابدی. سیاه براق: دارای احساس افتخار و نجات.
- سفید: پاک، خالص، غیر قابل وصف. صفت مشخصی ندارد و حالت تهی بودن و نا محدود بودن را به جا میگذارد. آرامش روحی و سکوتی سرشار از زندگی دارد.
- خاکستری: شخصیت مستقلی ندارد. بر چیزی تاکید ندارد. نماد تردید و عدم وجود است. رنگ پریدگی در خاکستری بازتاب وحشت و مرگ است.
- سبز: از تمام رنگ ها آرامتر است. به هیچ سو تمایلی ندارد. رنگی بی ادعا است. طبیعت سبز، نماد امید نو برای زندگی است. سبز روشن نماد بی تفاوتی و سبز تیره نماد خونسردی است. در کل سبز، خواه تیره خواه روشن، رنگی آرام و بی تفاوت است.
- قرمز: نشان دهنده استحکام، سرزندگی، مردانگی و نیرو است. خشن و دلگرم کننده. خود را بدون قید و شرط تحمیل میکند. جدّی، با وقار و در عین حال مهربان و جذاب است. رنگ گرمی است.خواسته یا ناخواسته جلب توجه میکند. مجذوب کننده و گیج کننده است.وقتی بخواهیم نیروی اصلی، حرارت، تاثیر، تحریک یا خاصیت محصولی را نشان دهیم قرمز را به کار می بریم. قرمز گیلاسی خصوصیت احساسی بیشتری دارد. قرمز روشن: نشان دهنده استحکام، جان بخشیدن، انرژی و لذت پیروزی است. قرمز هرچه تیره تر شود جدی تر، ژرف تر و مشکوک تر میشود و هرچه روشن تر شود، شاد تر و بیخیال تر.
- صورتی: از لحاظ جلب توجه، قوی ترین رنگ است. به راحتی در هر نقطه ای قابل تشخیص است. بشاش و سرزنده است. اغلب نشانه قدرشناسی است.
- زرد: درخشان ترین رنگهاست. بر خلاف آبی، در زرد هیچ عمقی احساس نمیشود. زردِ طلایی، موثر و فعال است. زرد وقتی به سبز متمایل میشود حاکی از کسالت و بیماری است، و اگر با کمی قرمز آمیخته شود به قلب گرمی می بخشد و احساس شادمانی و رضایت به شخص میدهد.
- نارنجی:قابلیت ارتباط و تشعشع بیشتری نسبت به قرمز دارد. فعال و دلنشین است و سریع پذیرفته میشود. غروب خورشید، آتش، گرما و نیروی زندگی را تداعی میکند.
- آبی: رنگی است عمیق و زنانه که در محیطی آرام در حال استراحت است. مورد علاقه اشخاص بالغ و نشانه ای از بلوغ و پختگی است و بیدار کننده خاطرات بچگی است. در ارتباط با زندگی روحانی درونی است. مثل قرمز مایل به تظاهر نیست ولی مایل است که با عشق تلقی شود. آبی مسلما شخصیتی آرام دارد، ولی نه مثل سبز که بیشتر نشان دهده آرامش دنیوی و رضایت از خود است. هرچه آبی تیره تر باشد، بشر را بیشتر به سوی بی نهایت فرا میخواند (!). آبی روشن ملموستر و دارای شخصیت بی تفوات است و تهی تر و در عین حال رویایی تر است. مشاهده رنگ آبی احساس طراوت و پاکیزگی بهداشتی را ایجاد میکند، به خصوص زمانی که در مجاورت سفید قرار می گیرد. آبی فیروزه ای دارای استحکام زیادی است و بیان کننده شوق و اشتیاق بشر است، ولی اشتیاقی سرد و غیر عادی.
- بنفش: مرموز ترین رنگ است. بنفش معادل اندیشه ای متفکرانه و عرفانی است که با نگرانی رازی را پنهان میکند. بنفش غمگین، افسرده و مملو از وقار است. هرچه بنفش کمرنگ تر میشود بیشتر حالت جادویی و اسرار آمیز و سحر انگیز میابد. بنفش تیره مرموز تر از بنفش روشن است. این رنگ بیان کننده خاطرات کودکی است.

در زمینه هنرهای بصری، رنگ از سه جنبه قابل بررسی است.
رنگمایه (Hue) – میزان اشباع (Saturation) – درخشش (Brightness)
برای آزمایش و تجربه این سه خصوصیت، در فتوشاپ وارد منوهای زیر بشوید:

Image > Adjustments > Hue/Saturation (Ctrl+U)

رنگمایه (Hue): این ویژگی از رنگ ارتباط مستقیم با احساسات و عواطف دارد که در بالا مفصل توضیح داده شد. در میان هزاران رنگی که قابل تشخیص است، سه رنگ اصلی وجود دارد؛ قرمز، زرد و آبی. تمام رنگها از ترکیب این سه رنگ به دست می آید.
اشباع (Saturation): منظور از اشباع، میزان خلوص رنگ است؛ یا به عبارتی میزان نزدیک بودن رنگ، به خاکستری. رنگهایی با درجه اشباع بیشتر (رنگهای تند)، اغلب مورد توجه کودکان است و نیز در هنرهای بومی زیاد به کار میرود. این رنگها دارای بار عاطفی بیشتر است.
درخشندگی (Brightness): برای به دست آوردن رنگها تیره یا روشن از این ویژگی استفاده میشود.

یک سری اطلاعات متفرقه درباره رنگ:
در میان برخی گروههای مردم، سلیقه های رنگی خاصی وجود دارد. سبز، رنگ مقدس اعراب است و نشانی از مقدسات مذهبی است. ارائه کالا در بسته های سبز رنگ در این کشورها شاید بی حرمتی به مقدسات تلقی شود. رنگ زرد هم برای کشورهای شرق دور چنین حالتی را دارد.
در مناطق آفتابی اقلب رنگ های قوی، تند (Saturated) و براق مورد علاقه است و در کشورهایی که خورشید درخشش کمی دارد، اولویت با رنگهای ملایم تر و تیره تر است.
افراد روشنفکر با درآمد بالا (!) بیشتر به طرف رنگهای روشن، ترکیبی و ملایم میروند. آنها سلیقه ای خاص دارند و رنگ های نرم و لطیف را می پسندند. طبقات پایین تر رنگهای قوی و درخشان را ترجیح میدهند و رنگهای ملایم و ترکیبی و رنگهای سرد بیشتر به مردم شهر نزدیک است تا مردم روستا. تماس دائمی روستاییان با رنگ سبز (طبیعت) باعث شده که این رنگ در میان آنها کمتر مورد علاقع باشد.
- بریتانیا قرمز را رنگ پیر میشناسند.
- آبی؛ در سوئد رنگی مردانه، و در هلند و سوئیس رنگی زنانه است.
- اکثر کشورها آبی را رنگی از رونق افتاده میشناسند.
- زرد رنگی زنانه است.
- زرشکی و ارغوانی نماد افسردگی یا وسواس است.
- قرمز قوی ترین رنگها و زرد ضعیف ترین آنهاست.
- آبی بر خلاف زرد که بسیار جوان است، رنگ جوانی محسوب نمیشود.
- رنگ نارنجی گرما، و آبی سرما را انتقال میدهد.
- قرمز و آبی عامه پسند ترین رنگها هستند.

گذشته از تمام این موارد، هر رنگ میتواند حاوی صدها مطلب و معنی باشد و برای کسی که در ارتباط با هنرهای بصری است، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. رنگ مهمترین عنصر بصری از لحاظ بار احساسی و عاطفی است. ولی به رغم تمام اهمیتی که برای رنگ قائل شده اند، نحوه ی انتخاب آن به ندرت همراه با تجزیه و تحلیل درست و حساب شده انجام میگیرد. به هر حال خواه درباره آن درست فکر شده باشد و خواه نه، وقتی رنگ انتخاب میشود معانی بسیار زیادی با آن منتقل می گردد.
منابع:
کتاب مبادی سواد بصری Dondis, Donis A.
سالنامه سازمان ملی جوانان 1383

پست نویس:
1. آخر وقت بود، سر کلاس ترجمه، استاد غرق تدریس، بچه ها همه ساکت؛ ناگهان صدای گیتار از یک تلفن همراه بلند میشه... استاد باید اینجا چی بگه...؟!
استاد ما نشست روی صندلی و گفت: ولش کن بذار بزنه، بعضی وقتها لازمه!!!
هیچ وقت همچین برخورد قشنگی از یادم نمیره.
2. قصه ی رنگ خیلی طولانی تر از اون چیزیه که امروز نوشتم. هنوز خیلی منابع رو چک نکردم، از جمله منابع اینترنتی. شاید باز هم در این باره چیزایی نوشتم؛ شاید!


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در پنجشنبه 3 آبان 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست

چشمهام رو میبندم، انگشتام رو پهن میکنم روی صفحه کلید، تمرکز میکنم... بعد شروع میکنم یکی یکی دکمه ها رو فشاد دادن...
ز... ن... د... گ... ی...
...
اصلا هیچی به ذهنم نمیرسه... حوصله نوشتن ندارم.

صبح پیدا شده اما...


زیرنویسک:
1. این زیرنویسک یه واژه ی جدیده که خودم برای نوشته های ضمیمه مطالب وبلاگ اختراع کردم. چند واژه جدید و کاربردی دیگه هم برای این قسمت اختراع شده، از قبیل: وَرانوشت، پسانوشت، پُست نویس، ته نویس.
2. مصطفی... این یه خط رو فقط واسه تو مینویسم... تو منو دچار خودت کردی. خیلی باحالی...!
چند شب پیش ملاقاتی داشتم با مصطفی (یکی از مدیران سایت سهیل تو دی) به بهانه گرفتن جایزه مسابقه نیمه شعبان. ملاقات دوستانه و بسیار خوبی بود. بدون اینکه متوجه گذر زمان باشیم، حدود یک ساعت و نیم صحبت کردیم.
تشکر ویژه هم دارم از مصطفی و آقا سهیل (صاحب سایت) به خاطر خوش قولی و عمل کردن به وعده هایی که دادن.
3. هر وقت مشغولیت و فشار ذهنی دارم، مخ نداشتم واسه طراحی به کار میفته. (آخه اینم شد زندگی) دیشب تا صبح الکی الکی 6-7 تا طرح زدم که البته فقط 4 تاش رو ذخیره کردم. این تصویری هم که ملاحظه میکنید یکی از اونهاست.
4. بیخیال... این واژه ای بود که من بعد از بیان کردن اون، شروع کردم به طراحی پوستر برای مسابقه رمضان مجیدآنلاین. هرچند دفعه پیش، با وجود اینکه من رو برنده اعلام کردن جایزم رو ندادن، ولی این بار اصلا به جایزه فکر نمیکنم، فقط خواستم یه کاری کرده باشم. (بعد از تمام شدن مسابقه طرح ها رو در وبلاگ هم میذارم)

روزگاریست که دل چهره ی مقصود ندید
سـاقـیا آن قـــدح آیـــنـه کـــــردار بیــــا


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در جمعه 20 مهر 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
کام بر نمی آید
شکایت... هیچ فایده ای نداشت. شاید بشه احوالات بی مایه و کم ارزش خودم رو با تکرار همچین اشعار و نوشته هایی بیان کنم.
این ابیات به حال و روز من هیچ شباهتی نداره. حتی شاید اصلا هیچ رابطه ای هم بین من و اشعار وجود نداره. ولی به خاطر وجود ابهامات* و استفاده بی بدیل از نشانه ها و کنایات و... میتونم قسمتی از این سخن ها رو با حال و روز خودم تطبیق بدم. شاید به همین خاطر هستش که گاهی اوقات از خوندن یک شعر لذت میبرم یا نسبت به یک شعر، حس همزادپنداری دارم... شاید.



نفـــس بــرآمــد و کــام از تـــو بر نمــی آیــد
فغــان که بخــت من از خـــواب در نمی آیــد
دریــن خیـــال بسر شد زمـــان عمــر و هنوز
بـلای زلــف ســـیاهــت به ســـر نمــــی آید
بسـم حکایت دل هـــست با نــسیم ســحر
ولـــی ببخـت من امـــشـب ســحر نمـی آید
ز بس که شـد دل حافظ رمیده از همـه کس
کنـــــون ز حــلقـه ی زلفــــت بــدر نمی آید

*توضیح: به نظر من یکی از دلایل اینکه هر کدوم از صفحات دیوان حافظ ممکنه فال زندگی هر کسی باشه، وجود همین ابهامان شاعرانه و عاشقانه در شعر حافظ میتونه باشه.

پی نوشت:
1. یاد خواننده ی ارزشمند، ایرج بسطامی گرامی! من با شنیدن یکی از تصنیف های ایشون با این غزل زیبا از حافظ آشنا شدم.
2. م.الف در کشور امریکا گفت: من از وضعیت مدیریت امروز جهان ناراضیم!. من با خودم گفتم: ای عزیز دل، من هم از وضعیت مدیریت کشور ایران ناراضیم.
3. طرح نیمه شعبان در مسابقه Sohail2d.com هم شرکت داده شد. این بار اقبال بیشتری داشتم و اون طرح به عنوان طرح اول شناخته شد. به هر حال من از لطف دوستانم در سایت و انجمن Sohail2d.com تشکر میکنم، فکر نمیکردم این طرح در حد مقام اول باشه.


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در سه شنبه 3 مهر 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
چرند نگو
سر کلاس نشسته بودم و در عالم هپروت به حرکات لب و دهان معلم نگاه میکردم، بدون اینکه چیزی بشنوم. بعد همینطور که در عوالم بالا سیر میکردم و تو فکر همه چی بودم (از ... و ... گرفته تا وضعیت دانشگاه و تحصیل و درآمد و آخر عاقبت مدرک و ...) یهو فکرم چرخید و چرخید تا رسید به کلاس خودمون. گفتم به جای اینهمه چرت و پرت بشین یه کم به درس معلم توجه کن...
در همین قسمت از تفکر بودم که استاد حرفش تموم شد و مثل همیشه گفت اگه کسی سوالی داره بپرسه. منم با خودم گفتم بهتره یه سوال درسی دهن پر کن بپرسم که فکر نکنه ما که همش در عالم هپروتیم هیچی حالیمون نیست. گفتم استاد ببخشید... بعد یه سوال پرسیدم. غافل از اینکه درس اصلا راجع به یه چیز دیگه بود و سوال من خیلی بی ربط بود.
استاد: چی؟ منظورتو متوجه نشدم.
- علیرضا (همکلاسی نزدیک من): خودشم نفهمید چی گفت.
- همه کلاس (با صدای بلند): هه هه هه...
- من: ...

پانویس:
1. وقتی مثل علف هرز رشد کنی بی محتوا میشی.
2. I'm going to write some sentences in English because a large number of visitors of my blog are foreign.
I'm not a graphic designer, photographer, writer or something. After a while that I have been writing here and talking about myself, I realized that I'm nothing… this is the whole fact!
3. If it's true that everyone has a star in the sky, my star supposed to be far, dark and meaningless. Maybe I haven’t had any star at all. (S.Hedayat)
4. Please response me if you read this text. If I find out that my blog has foreign readers I would write in English more.


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در پنجشنبه 8 شهریور 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
گذشت (شعر)


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در جمعه 2 شهریور 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
نقاش ازل

تمرکز کردن و رسیدن به نتایج منطقی و اصولی برای اوضاع و احوال این زمانه کار بیهوده ای شده. شاید این خاصیت سن انسان است که هر چه بالاتر می رود بی ثباتی، بی قاعدگی و "کشک" بودن زندگی در نظرش پررنگ تر میشود. به عبارتی هیچ قاعده و اصولی وجود ندارد که بتواند به طور صد در صد تمام رخدادهایی که برای انسان در طول زندگی اتفاق می افتد را توجیه کند... خوب که چی؟
تصویر زیر را دانلود کنید و اصلا حرف های من رو جدی نگیرید:

نقاش ازل

پانوشت:
۱. در زمان های دور ما دوستانی داشتیم که با اونها وب می نوشتیم و در کنار هم هیچ غمی نداشتیم. (چه شعری شد!) ولی الان هیچ کدوم نیستن که با انرژی گذشته وبلاگ بنویسن و یه کم وضعیت درب و داغان وبلاگ های فارسی رو سر و سامان بدن.
به عبارت دیگه: تنهایی خیلی سخته... وقتی پیشم نباشی...

۲. بعضی شب ها خواب Web Studio میبینم. صبح پا میشم و یه همچین چیزایی میسازم!!!


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در شنبه 20 مرداد 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()