درگوشی

انسانها دو دسته اند: اول کسانی که در این دنیا زندگی میکنند و به هر دلیلی یا نمیتوانند یا نمیدانند و یا نمیخواهند که به وبلاگ من سر بزنند. این گروه کسانی هستند که بودن یا نبودن من برای آنها اهمیتی ندارد.
دسته دوم کسانی هستند که هر چند وقت یک بار به امید دیدن یک مطلب خز با کلمات بی معنی و تصاویر عجیب غریب به وبلاگ سر میزنند و از اینکه میبینند هیچ خبری تازه ای در وبلاگ نیست دلخور میشوند.
خدمت آن دسته دومی ها عرض کنم که من را ببخشید. ای کاش یکی از شما کنارم بودید تا کمی برایتان حرف میزدم و میگفتم آنچه را که نمیتوان با نوشته ها بیان کرد.
آن بحران هویتی و شخصیتی و فرهنگی که پیشتر ها از آن صحبت میکردم، بیشتر از همیشه در حال رژه رفتن رو سلولهای عصبی من است.
.
راستی عید نوروز مبارک. این سومین بهاری است که من در این وبلاگ فعالیت میکنم و واقعا باعث خجالت است که هنوز همانجایی هستم که سه سال پیش بودم. راجع به عید نوروز حرف جدید برای گفتن ندارم.هنوز هم فکر میکنم واقعیت همان چیزی است که پارسال درباره عید نوشتم.

لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در چهارشنبه 29 اسفند 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
کتابهایی که نخوانده ام

چند وقت پیش یک دوست عزیز من رو به این بازی دعوت کرد. البته شرکت در این بازی برای من خیلی آسونه. چون من زیاد "کتابخون" نیستم و کم پیش میاد کتابی رو تا انتها بخونم. به خاطر همین کتابهای زیادی تو لیست انتظار قرار دارن که به خودم شدیدا توصیه کردم یک روز حتما بشینم و با قلبم اونا رو بخونم.

1. قابوس نامه (کیکاووس بن اسکندر)؛ روش و آئین زندگی کردن به زبان خیلی ساده.
2. دنیای سوفی؛ یک رمّان فلسفی که هدفش تدریس فلسفه از طریق یک داستان جذاب و دوست داشتنیه.
3. کمدی الهی دانته؛ (سفری به بهشت و جهنم) دوست دارم باز هم کتابش رو ببینم و یک بار دیگه حد اقل تصاویرشو نگاه کنم.
4. The study of language: بین تمام کتابهایی درسی که ناتمام رهاشون کردیم، به این کتاب علاقه بیشتری دارم و قراره که یک روز به دقت دوباره از اول تا آخر این کتاب رو مطالعه کنم.
5. لوازم نویسندگی (نادر ابراهیمی)
اینها کتابهایی بود که تو خاطرم مونده بود. علاوه بر اینها، قصد دارم تغریبا تمام کتابهایی که برای کنکور هنر خوندم و همینطور اشعار شعرای بزرگ رو باز هم بخونم.

در آخر هم من کسی رو سراغ ندارم که به بازی دعوتش کنم. تمام دوستان وبی در حال حاضر دیگه فعالیت نمیکنن. (چه غریب ماندی ای دل...)


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در سه شنبه 9 بهمن 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
نخ زمان
مشکلاتی که مثل طنابهای گوریده به هم، با هم درگیرند و با پیشرفت زمان پیچیده تر و تنگ تر میشوند. آیا باور ندارید که "زمان" یک نعمت است؟ حتی اگر کور باشیم میتوانیم این نخ طلایی را در دستمان بگیریم و با همان بزرگمنشی و آهستگی که زمان جلو میرود، ما هم زندگی کنیم... زندگی کنیم!
اگر سیزده هزار و چهارصد و هفتاد و سه سال هم بگذرد، و من هر روز و هر شب از پوچی ها و پستی ها و بیهودگی های زندگی بنویسم، انگار نه انگار که قدمی برای بهتر شدن این اوضاع برداشتم! وقتی گذشته ای نیست، وقتی از سه روز پیش، به عنوان خاطره یاد میشود وقتی یک دقیقه پیش فراموش شده، وقتی یادت رفته در این چند سال چه چیزی فرق کرده، چه انگیزه ای داری برای صحبت کردن از فردا؟ من اگر روزی ادعا کنم که ما در مقطعی از زمان متوقف شده ایم چه کسی میتواند مخالفت کند؟
نخ ما کو؟!...

هنوز هم احساس سرما میکنم... راه را گم کرده ام. یک فانوس، تمام محدوده ام را با نور طلایی روشن کرده، به چه زیبایی! ولی نشانه ای از صبح وجود ندارد. اما من اهمیت نمیدهم، با شعله ی جواهرمانندِ فانوس سرگرمم، راضیم. ولی از این میترسم... نکند این شب، شب نباشد!




پی نوشت
1. چند وقت پیش مرتضی یه تصویر سه بعدی برای وبلاگ طراحی کرده بود. ولی من فراموش کرده بودم تو وبلاگ بذارمش. معلوم بود چقدر برای ساختنش وقت گذاشته. تصویر رو آپلود کردم که شما هم ببینید. خیلی زیباست.

2. یکی دیگه از دوستان خوبم اینجا رو قابل دونسته و یه مطلب درباره فتوآرت تو وبلاگش نوشته. ازش ممنونم.
3. بو بکش... بوی تغییرات میاد. داریم وب استادیو رو سویچ می زنیم. سه دو یک...

لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در دوشنبه 1 بهمن 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
حتی یه دوجین لباس گرمی که پوشیده بودم هم افاقه نمیکرد. اگر کار مهمی نداشتم عمری و عمرنات پام رو از در خونه بیرون نمیذاشتم. چه شب خلوتی! حتی راننده ها هم به خودشون مرخصی داده بودن. بیست دقیقه بود که عین قندیل کنار خیابون آویزون بودم. موقع رفتن، هوا هنوز روشن بود، ماشین هم راحت تر پیدا میشد، ولی حالا شک داشتم که زنده به خونه میرسم یا نه!
وقتی رسیدم خونه هیچ کدوم از اعضای بدنم رو حس نمیکردم. وقتی یه کم گرم شدم و یخم آب شد رفتم یه گوشه و در حد زار زدن، بیصدا برای بی خانمان ها و اونهایی که مشکل سوخت دارن، کارگرهای افغانی، روستایی ها و هر کی که فکرشو بکنی غصه خوردم.



سرمای امسال در حد فاجعه بود. وقتی دمای اینجا به منفی 17 میرسه خدا میدونه چه بلایی سر روستاها و مناطق کوهستانی میاد! این روزها مردم خیلی زیاد به گاز وابسته شدن. ما که صادر کننده گاز هستیم نباید مشکل گاز داشته باشیم... (ولی داریم!) رسماً از تلویزیون هم داره اعلام میشه که یا خودتون یه کاریش بکنید یا اینکه همینی که هست! چاره ای جز کم مصرف کردن وجود نداره.
روزنامه نوشته بود سرمای امسال تو 40 سال گذشته بی سابقه بود. واقعا هم بی ربط ننوشته بود. هیچ کس زمستان 86 رو به خاطر شدت سرمایی که داشت فراموش نمیکنه.
امسال خیلی بارندگی داشتیم از این بابت خیلی ها خوشحال شدن، بارندگی خودش یه جور سرمایه محسوب میشه. به امید اینکه سال بعد به تلافی این زمستون سخت، بهار و تابستون زیبایی داشته باشیم.

پی نوشت:

یکی از بازدید کننده ها کم لطفی داشت و یکی از گزینه های نظر سنجی رو مورد عنایت شدید خودش قرار داد. برای همین نظر سنجی محدود شد.


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در جمعه 21 دی 1386 | موضوع: فتوآرت , نظرات ()
این دو سه روز تعطیلی چه کیفی داد
این دو سه روز تعطیلی چه کیفی داد. بعد از گذروندن چند روز مزخرف، این دوسه روز رو بست نشستم خونه و هر کاری دلم خواست کردم. یه امتحان خیلی سخت رو هم مثل هلو پاس کرده بودم. بعد هم پسرخالم به مناسبت خریدن ماشین جدید، ما رو (منظورم ما چند نفر!) شام مهمون کرد. بعد تا نصف شب تو خیابونها چرخ زدیم. بعد هم که برف اومد. بعد هم یه شب تا صبح نشستم چند تا تصویر ساختم، بعد هم آلبوم جدید فریدون رو ریمیکس (!) کردم (بد نشد!). این چند روز از موسیقی و فیلم و بازی واقعا آباد بودم و کلی سرگرم شدم.
یکی از تصاویری که ساختم رو تو آلبوم پیکاسا گذاشتم که دوستان هم ببینن. ریمیکس آلبوم "از تو دورم" فریدون رو هم با کیفیت 64 برای دانلود گذاشتم.


پس نوشت:
1. خدمت آقا (یا خانم!) آزاد که چند دفعه از من سوال کرده باید عرض کنم که برای ترکیب دو تا عکس تو فتوشاپ به صورتی که تصویر به هم نریزه به تعداد راه های رسیدن به خدا، راه هست. من حدودی حساب کردم، نزدیک 17 تا روش به ذهنم رسید. بعد هم دوتا تصویری که قراره با هم ترکیب بشه هزار و سیزده جور خصوصیت میتونه داشته باشه. از رنگ و نور و صدا گرفته تا خصوصیات اخلاقی صاحبان دو تا عکس (جمع مثنی). و اگر 17 رو ضرب در هزار و سیزده به توان دو بکنیم رقم نسبتا درشتی به دست میاد که اگر بخوام آموزشش رو تو وبلاگ بذارم باید این چند سال باقیمانده از عمر بی ارزشم رو صرف نوشتن و ساخت جزوه های آموزشی "شیوه های باحال برای قاطی کردن دو تا عکس" بکنم. ولی چون من خیلی انسان بی خاصیت و تنبلی هستم حوصله نوشتن اینهمه رو ندارم، پس یکیشو میگم امیدوارم که حلالم کنی:
عکسهاتو بچین بغل هم، حالا من نمیدونم اصلا عکسهات چجوریه ولی خوب مثلا شاید اگه دورشو با پاک کن محو کنی خوب بشه (!) بعد کارت رو فلت کن بعد من آخه چمیدونم حالا چه مشکلی داره ولی خوب ctrl+B رو فشار بده یه کم باهاش به تصویر ور برو شاید خوب شد. حالا اگر از این چیزهایی که گفتم سر در نیوردی اصلا نگران نشو. شمارتو به ایمیلم بفرست. من تدریس خصوصی فتوشاپ میکنم. Any time any where. شاید قسمت شد و طلبید.

2. خوش به حال آزاد، تا حالا نشده بود به خاطر یه نفر اینهمه پی نوشت بنویسم!

3. لطفا دیگه اینجوری از من سوال نپرسید چون من شرمنده میشم. دیگه تو این وبلاگ خبری از آموزش نیست. پخخخخ!!! (= از نشانه های مشکل عصبی)

۴. این مطلب ویرایش شد.


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در یکشنبه 16 دی 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
The ground is not good for growth

- چند ماه پیش یک متنی نوشتم که بیشتر شبیه داستان بود، درباره مسائل کیهانی یا شایدم فلسفه. اون متن رو خیلی دوست دارم.
- مدتیه که همه چیز گرفته! Grip شده یا چمیدونم، بند اومده. سرم شلوغ شده از کارهایی که دوست ندارم انجامشون بدم.
- حس خجالت داره اذیتم میکنه. از "من" بودن شرمنده ام. دوست دارم یکی منو ببینه و بگه "اشکالی نداره، خجالت نکش".

- It's a while that I'm thinking of "Suicide". I seriously think that it's an easy way to get rid of this funny story. Some days ago I saw myself in mirror. "How only I am!" I laughed, and I knew that I'll fill this loveliness while I'm alive. I don’t wanna be sad, but I am. I try to be mannerly in life but it seems that life doesn't have any structure! Especially in my society almost every thing is untrue. There are no specific steps to rich the things that you want. There is no security about your life. Maybe you want to know why I want to kill myself
I have to say: "The ground is not good for growth".


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در شنبه 8 دی 1386 | موضوع: تصویرسازی با فتوشاپ , نظرات ()
یلدا
هوا سرد است.
شب بلند است.
جمعه شب...
طولانی ترین شب غمگین سال.




پسنوشت:
حدود سی نفر تو نظر سنجی شركت كردن. خیلی دلم میخواست بدونم كی چه نظری داده. اگر دوست داشتید بگید چه نظری دادید. باشه؟!

لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در شنبه 1 دی 1386 | موضوع: فتوآرت , نظرات ()
دختران غریب

ساعت 9 شب نزدیک متروی ترمینال، چنتا دختر دانشجو دستگیر شدن. فکر میکنم به جرم "چکمه". التماسهای زجرآوری میکردن. وقتی دیدن التماس فایده نداره سعی کردن به زور فرار کنن (ولی نشد). اونجوری که معلوم بود داشتن میرفتن شهرستان. یه لحظه خودم رو جای اونا گذاشتم. افسردگی شدیدی بهم دست داد. معلوم نیست کی خلاص بشن. شاید کسی رو تو تهران نداشته باشن. شب موندن تو کلانتری، یا شب موندن تو خیابون، فکر نمیکنم فرق زیادی واسشون داشته باشه. احتمالا درس بزرگی از این قضیه میگیرن، فکر کنم از فردا بدون چادر بیرون نمیان.

بی ربط:

باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ

زانکه دیوانه همان به که بود اندر بند


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در شنبه 24 آذر 1386 | موضوع: فتوآرت , نظرات ()
من زنده ام
من زنده ام
عبارت بالا را صد بار از زبون من تکرار کنید. زحمتش با شما، من دیگه نخواستم صد بار بنویسمش. (که مثل رپ فارسی بشه!).



من انسان باهوش و خلاقی هستم و به خاطر این به خودم میبالم، دلیلش هم اینه که طوری زندگی کردم که هیچ کس سقوط و پس رفت واقعی زندگی من رو نفهمید. در حالی که همه من رو به خاطر پیشرفت و رشد تشویق میکردن. ولی من ناامید یا افسرده نیستم، چون استعداد بی نظیری در لذت بردن از زندگی دارم. فکر میکنم زیبایی در سادگیه. تا بحال به غیر از تصویر سازی، از نوشتن، شعر گفتن، موسیقی (شنیدن و ساختن) و خیلی چیزای دیگه لذت بردم. به نظر من اگر لذت رو از زندگی حذف کنیم، چیزی به جز قبرستان هایی که صادق هدایت به تصویر میکشید باقی نمی مونه.
درضمن؛ من هنرمند نیستم. کافیه با یک استاد هنرهای تجسمی درباره کارهای من صحبت کنید تا متوجه تناقضات فاحش تصاویر من با اصول اولیه تصویرسازی بشید. ولی امیدوارم بعد از نفله شدنم اگر از من یادی شد، به عنوان یک هنرمند تصویرساز و گرافیست یاد بشه.
من موسیقی خیلی گوش میدم. اکثرا موسیقی با کلام ایرانی. ولی زیباترین موسیقی هایی که شنیدم چند قطعه گیتار بی کلام بود و همینطور موسیقی های فریبرز لاچینی.
چیزی که تو زندگی من رو زجر میده اینه که من هنوز مالک زندگی خودم نیستم و از نعمت "استقلال" بی بهره ام. با این حساب هیچ کدوم از لذت هایی که از زندگی میبرم واقعی نیست. ولی Who cares? فعلا تمرکزم روی اینه که وقتم رو تلف نکنم. اعتقادم در مورد مشکلاتی که همیشه در سرتاسر طول عمر باهاشون درگیرم اینه که "پرواز کن تا دستشون بهت نرسه"


ترسم که اشک در غــم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر بــه عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شــود در مقـــام سنگ
آری شود ولــیـک بخـــون جـــــگر شــود
خواهم شـدن به میکده گریان و دادخواه
کز دســت غم خلاص من آنجا مگر شود
از هـــر مــیـــانه تیــر دعــا کــرده ام روان
باشد کزان میـانـــه یـکــی کــارگر شــود
ای جـــان حـــدیـــث ما بر دلــدار بـاز گـو
لیکن چــنان مگـــو کــه صـبا را خبر شود
بــس نـکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقـبول طبــع مردم صــــاحب نــظر شود
حافظ چو نافه سر زلفش بدست تــست
دم درکــش ارنه باد صـبــــا را خبر شـود

لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در چهارشنبه 21 آذر 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
S.O.S

سلام.

اگر به بقای یک موجود رها شده در دشت های بی حاصلی اهمیت میدهید لطف کنید و در نظرسنجی شرکت کنید. با توجه به برداشتی که از سوال دارید به هر تعداد که خواستید گزینه ها را انتخاب کنید.

باشد که خدا به همه ما رحم کند.


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در پنجشنبه 15 آذر 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
تصویر نیم ساعته

ایده یه همچین چیزی داشت منو کلافه میکرد. ساعت یک و نیم نصفه شبه، فردا امتحان دارم، صبح هم ساعت پنج و نیم باید از خونه برم بیرون. با اینحال مجبور شدم یه کاریش بکنم. نمیدونم اصلا چی هست یا اسمش چیه، فقط خواستم یه دایره خفن باشه که یه چیز خفن از توش رد میشه. لطفا بگید برداشتتون از این کار نیم ساعته چیه.


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در شنبه 10 آذر 1386 | موضوع: تصویرسازی با فتوشاپ , نظرات ()
دارم از زلــف سیاهــش گــله چندان کــه مپرس
دارم از زلــف سیاهــش گــله چندان کــه مپرس
که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس
کـــــس بامــید وفــا تـــرک دل و دیــن مـــکـــناد
کــه چنانم مــن از این کــرده پشیمان که مپرس



پی نوشت:
خیلی مزخرف شدم. خالی شدم. هیچی شدم. تهی شدم. اینجوری o شدم. پست شدم. بی چیز شدم. فرسوده شدم. زشت شدم. کثیف شدم. تنها شدم. خسته شدم. بیسواد شدم. بیکار شدم. بی پول شدم. خرفت شدم. بزرگ شدم ولی هیچی نشدم. کوچیک شدم. پیر شدم. دیوونه شدم. ع.ا.ش.ق شدم. فیلتر شدم. نابود شدم. دزد شدم. آدمکش شدم . دلقک شدم. مسخره شدم. گریون شدم. نفهم شدم. کله خر شدم. عوضی شدم. بی حواس شدم. پشیمون شدم. بازم تهی شدم. مشکوک شدم. معتاد شدم. خسته شدم. دور شدم. جدی شدم. با هدف شدم. درسخون شدم. قبول نشدم. جدی تر شدم. قبول شدم. منصرف شدم. پرت شدم. دقیق شدم. عمیق شدم. دچار سؤتفاهم شدم. کارمند شدم. پولدار شدم. ولخرج شدم. بی پول شدم. مریض شدم. مداوا شدم. دانشجو شدم. ترسو شدم. خفن شدم. خوش تیپ شدم. وارد شدم. اینکاره شدم. بازم دچار سؤتفاهم شدم. ضایع شدم. خسته شدم. گریون شدم. فراموش شدم. عصبانی شدم. تنبل شدم. منفی شدم. 14 شدم. بیخیال شدم. تنها شدم. تنها شدم. تنها شدم. با چند نفر دوست شدم. ولی چند وقته ازشون خبری نیست.
لطفا اگه دارید اینو میخونید یه خبری ازم بگیرید.
آدم شدم. مثبت شدم. ممتاز شدم. بیست شدم. با ادب شدم. یه دفعه بازم خرفت شدم. با یکی درگیر شدم. ضایع شدم. بازم ع.ا.ش.ق شدم. ایندفه خیلی ضایع شدم. بازم بیخیال شدم. سرد شدم. عجیب شدم. آدم خوبی شدم. آروم شدم. مشکوک شدم. ترسناک شدم. کم حرف شدم. عادی شدم. فکر کنم بزرگ شدم. سرد شدم. خاکستری شدم. نامرئی شدم. قابل تحمل شدم.
حالا هم فکر میکنم چند وقته اصلا عوض نشدم.


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در پنجشنبه 8 آذر 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
زندگی را...

مینویسم. طراحی میکنم. میخونم. وبلاگ رو به روز میکنم.
متنفرم از اینکه اسم همچین کاری رو بذارم پر کردن دفترچه خاطرات. بعید میدونم دیگه هیچ وقت از این مسیری که طی کردم دوباره رد بشم، یا حتی به عنوان خاطره بخوام یادی ازش کرده باشم.
من احساس میکنم کمتر از اونیم که بخوام وجود داشته باشم. واسه همین گاهی اوقات خودم رو گم میکنم. حتی بعضی وقت ها خودم رو فراموش میکنم. به خاطر همینه که بعضی وقت ها نوشته ها و تصاویرم رو ثبت میکنم تا جلوی گم شدن و فراموش شدن خودم رو بگیرم.

...

پی نوشت
 آهنگ "چشای خیس من" محسن یگانه خیلی به دلم نشست. چقدر دوستش دارم!


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در چهارشنبه 30 آبان 1386 | موضوع: فتوآرت , نظرات ()
قیصر امین پور درگذشت...

حرف های ما هنوز نا تمام...
تا نگاه می کنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!

Gheisar Aminpour

قیصر امین پور درگذشت...
سه شنبه، این خبر رو خیلی اتفاقی از رادیو شنیدم. از یک طرف با شنیدن این خبر شوکه شده بودم و از طرف دیگه پر حرفی های مجری و مهمانهای برنامه رادیو منو کلافه کرده بود. خبرهای خشک و بی احساس صداوسیما، و همینطور روزنامه ها و سایتها درباره این اتفاق منو بیشتر کلافه میکرد.
بدترین چیز این بود که تو همون روز، متوجه شدم خیلی از شعر ها و ترانه هایی که قبلا شنیدم و دوستشون داشتم، کار قیصر امین پور بود. سه شنبه، افتخاری تو مصاحبه رادیو گفت، قیصر امین پور به خاطر اشعاری که برای آلبوم نیلوفرانه گفته بود هیچ پولی نگرفت؛ همون روز دکلمه "نی نامه" قیصر رو از زبان خودش از رادیو شنیدم. اون روز فهمیدم ترانه "سربلند" ناصر عبد اللهی (دلی سربلند و سری سر به زیر...) ، که شاید صد بار گوش دادم و هنوز هم گوش میدم، کار قیصر امین پور بوده.

سه شنبه، روز غم انگیز و سختی بود، خواسته یا ناخواسته.
آهنگ "به یادت"، با صدای محمد اصفهانی و دکلمه ابتدایی شعر «روز مبادا»ی قیصر رو برای دانلود در لینک زیر قرار دادم.

به یادت
32 kps - 1.83 MB

پی نوشت
1. مهدی عزیز، باز هم نشون داد در تصویر سازی و گرافیک، اونهم از نوع موضوعی و سفارشی، استعداد فوق العاده ای داره. تصویری که برای مسابقه رمضان مجید آنلاین طراحی کرد، در مسابقه نفر دوم شد؛ که به نظر من به مراتب از طرح نفر اول بهتر شده بود. من هم به اندازه مهدی از اینکه تونست تو مسابقه رتبه بیاره خوشحالم.
2. من هم در مسابقه رمضان شرکت کردم ولی نمیدونم چرا طرح من رو شرکت ندادن. البته من از این بابت ناراضی نیستم. چون وقتی طرح خودم رو با طرح مهدی مقایسه کردم، خجالت زده شدم. در ضمن خودم احتمال میدم علت اینکه طرح رو شرکت ندادن این بود که ایمیل من به دستشون نرسیده.


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در پنجشنبه 10 آبان 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
تجربه ی رنگها

چند وقت بود دنبال یک سری اطلاعات راجع به رنگ بودم. برام جالب بود که بدونم این احساسات و توهماتی که همیشه با نگاه کردن به رنگها دچار اون میشیم چه فلسفه ای داره. تا بالاخره چند تا منبع جالب پیدا کردم که اطلاعات خوبی داشت. این اطلاعات رو در وبلاگ هم میذارم تا همه عزیزان استفاده کنن.

Colors Experience

در روانشناسی برای هر رنگی یک شخصیت تعریف شده. برخی از خصوصیاتی که به هر رنگ اختصاص داده شده عبارتند از:
- سیاه: تیره، غلیظ، اندوه ناک، یاد آور مرگ، دارای شخصیت غیر قابل نفوذ، غیر فعال و نشان دهنده سکوت ابدی. سیاه براق: دارای احساس افتخار و نجات.
- سفید: پاک، خالص، غیر قابل وصف. صفت مشخصی ندارد و حالت تهی بودن و نا محدود بودن را به جا میگذارد. آرامش روحی و سکوتی سرشار از زندگی دارد.
- خاکستری: شخصیت مستقلی ندارد. بر چیزی تاکید ندارد. نماد تردید و عدم وجود است. رنگ پریدگی در خاکستری بازتاب وحشت و مرگ است.
- سبز: از تمام رنگ ها آرامتر است. به هیچ سو تمایلی ندارد. رنگی بی ادعا است. طبیعت سبز، نماد امید نو برای زندگی است. سبز روشن نماد بی تفاوتی و سبز تیره نماد خونسردی است. در کل سبز، خواه تیره خواه روشن، رنگی آرام و بی تفاوت است.
- قرمز: نشان دهنده استحکام، سرزندگی، مردانگی و نیرو است. خشن و دلگرم کننده. خود را بدون قید و شرط تحمیل میکند. جدّی، با وقار و در عین حال مهربان و جذاب است. رنگ گرمی است.خواسته یا ناخواسته جلب توجه میکند. مجذوب کننده و گیج کننده است.وقتی بخواهیم نیروی اصلی، حرارت، تاثیر، تحریک یا خاصیت محصولی را نشان دهیم قرمز را به کار می بریم. قرمز گیلاسی خصوصیت احساسی بیشتری دارد. قرمز روشن: نشان دهنده استحکام، جان بخشیدن، انرژی و لذت پیروزی است. قرمز هرچه تیره تر شود جدی تر، ژرف تر و مشکوک تر میشود و هرچه روشن تر شود، شاد تر و بیخیال تر.
- صورتی: از لحاظ جلب توجه، قوی ترین رنگ است. به راحتی در هر نقطه ای قابل تشخیص است. بشاش و سرزنده است. اغلب نشانه قدرشناسی است.
- زرد: درخشان ترین رنگهاست. بر خلاف آبی، در زرد هیچ عمقی احساس نمیشود. زردِ طلایی، موثر و فعال است. زرد وقتی به سبز متمایل میشود حاکی از کسالت و بیماری است، و اگر با کمی قرمز آمیخته شود به قلب گرمی می بخشد و احساس شادمانی و رضایت به شخص میدهد.
- نارنجی:قابلیت ارتباط و تشعشع بیشتری نسبت به قرمز دارد. فعال و دلنشین است و سریع پذیرفته میشود. غروب خورشید، آتش، گرما و نیروی زندگی را تداعی میکند.
- آبی: رنگی است عمیق و زنانه که در محیطی آرام در حال استراحت است. مورد علاقه اشخاص بالغ و نشانه ای از بلوغ و پختگی است و بیدار کننده خاطرات بچگی است. در ارتباط با زندگی روحانی درونی است. مثل قرمز مایل به تظاهر نیست ولی مایل است که با عشق تلقی شود. آبی مسلما شخصیتی آرام دارد، ولی نه مثل سبز که بیشتر نشان دهده آرامش دنیوی و رضایت از خود است. هرچه آبی تیره تر باشد، بشر را بیشتر به سوی بی نهایت فرا میخواند (!). آبی روشن ملموستر و دارای شخصیت بی تفوات است و تهی تر و در عین حال رویایی تر است. مشاهده رنگ آبی احساس طراوت و پاکیزگی بهداشتی را ایجاد میکند، به خصوص زمانی که در مجاورت سفید قرار می گیرد. آبی فیروزه ای دارای استحکام زیادی است و بیان کننده شوق و اشتیاق بشر است، ولی اشتیاقی سرد و غیر عادی.
- بنفش: مرموز ترین رنگ است. بنفش معادل اندیشه ای متفکرانه و عرفانی است که با نگرانی رازی را پنهان میکند. بنفش غمگین، افسرده و مملو از وقار است. هرچه بنفش کمرنگ تر میشود بیشتر حالت جادویی و اسرار آمیز و سحر انگیز میابد. بنفش تیره مرموز تر از بنفش روشن است. این رنگ بیان کننده خاطرات کودکی است.

در زمینه هنرهای بصری، رنگ از سه جنبه قابل بررسی است.
رنگمایه (Hue) – میزان اشباع (Saturation) – درخشش (Brightness)
برای آزمایش و تجربه این سه خصوصیت، در فتوشاپ وارد منوهای زیر بشوید:

Image > Adjustments > Hue/Saturation (Ctrl+U)

رنگمایه (Hue): این ویژگی از رنگ ارتباط مستقیم با احساسات و عواطف دارد که در بالا مفصل توضیح داده شد. در میان هزاران رنگی که قابل تشخیص است، سه رنگ اصلی وجود دارد؛ قرمز، زرد و آبی. تمام رنگها از ترکیب این سه رنگ به دست می آید.
اشباع (Saturation): منظور از اشباع، میزان خلوص رنگ است؛ یا به عبارتی میزان نزدیک بودن رنگ، به خاکستری. رنگهایی با درجه اشباع بیشتر (رنگهای تند)، اغلب مورد توجه کودکان است و نیز در هنرهای بومی زیاد به کار میرود. این رنگها دارای بار عاطفی بیشتر است.
درخشندگی (Brightness): برای به دست آوردن رنگها تیره یا روشن از این ویژگی استفاده میشود.

یک سری اطلاعات متفرقه درباره رنگ:
در میان برخی گروههای مردم، سلیقه های رنگی خاصی وجود دارد. سبز، رنگ مقدس اعراب است و نشانی از مقدسات مذهبی است. ارائه کالا در بسته های سبز رنگ در این کشورها شاید بی حرمتی به مقدسات تلقی شود. رنگ زرد هم برای کشورهای شرق دور چنین حالتی را دارد.
در مناطق آفتابی اقلب رنگ های قوی، تند (Saturated) و براق مورد علاقه است و در کشورهایی که خورشید درخشش کمی دارد، اولویت با رنگهای ملایم تر و تیره تر است.
افراد روشنفکر با درآمد بالا (!) بیشتر به طرف رنگهای روشن، ترکیبی و ملایم میروند. آنها سلیقه ای خاص دارند و رنگ های نرم و لطیف را می پسندند. طبقات پایین تر رنگهای قوی و درخشان را ترجیح میدهند و رنگهای ملایم و ترکیبی و رنگهای سرد بیشتر به مردم شهر نزدیک است تا مردم روستا. تماس دائمی روستاییان با رنگ سبز (طبیعت) باعث شده که این رنگ در میان آنها کمتر مورد علاقع باشد.
- بریتانیا قرمز را رنگ پیر میشناسند.
- آبی؛ در سوئد رنگی مردانه، و در هلند و سوئیس رنگی زنانه است.
- اکثر کشورها آبی را رنگی از رونق افتاده میشناسند.
- زرد رنگی زنانه است.
- زرشکی و ارغوانی نماد افسردگی یا وسواس است.
- قرمز قوی ترین رنگها و زرد ضعیف ترین آنهاست.
- آبی بر خلاف زرد که بسیار جوان است، رنگ جوانی محسوب نمیشود.
- رنگ نارنجی گرما، و آبی سرما را انتقال میدهد.
- قرمز و آبی عامه پسند ترین رنگها هستند.

گذشته از تمام این موارد، هر رنگ میتواند حاوی صدها مطلب و معنی باشد و برای کسی که در ارتباط با هنرهای بصری است، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. رنگ مهمترین عنصر بصری از لحاظ بار احساسی و عاطفی است. ولی به رغم تمام اهمیتی که برای رنگ قائل شده اند، نحوه ی انتخاب آن به ندرت همراه با تجزیه و تحلیل درست و حساب شده انجام میگیرد. به هر حال خواه درباره آن درست فکر شده باشد و خواه نه، وقتی رنگ انتخاب میشود معانی بسیار زیادی با آن منتقل می گردد.
منابع:
کتاب مبادی سواد بصری Dondis, Donis A.
سالنامه سازمان ملی جوانان 1383

پست نویس:
1. آخر وقت بود، سر کلاس ترجمه، استاد غرق تدریس، بچه ها همه ساکت؛ ناگهان صدای گیتار از یک تلفن همراه بلند میشه... استاد باید اینجا چی بگه...؟!
استاد ما نشست روی صندلی و گفت: ولش کن بذار بزنه، بعضی وقتها لازمه!!!
هیچ وقت همچین برخورد قشنگی از یادم نمیره.
2. قصه ی رنگ خیلی طولانی تر از اون چیزیه که امروز نوشتم. هنوز خیلی منابع رو چک نکردم، از جمله منابع اینترنتی. شاید باز هم در این باره چیزایی نوشتم؛ شاید!


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در پنجشنبه 3 آبان 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()