تبلیغات
::فتو آرت - Photo Art - Professional Tutorials, Downloads and Images - مطالب آذر 1386::
دختران غریب

ساعت 9 شب نزدیک متروی ترمینال، چنتا دختر دانشجو دستگیر شدن. فکر میکنم به جرم "چکمه". التماسهای زجرآوری میکردن. وقتی دیدن التماس فایده نداره سعی کردن به زور فرار کنن (ولی نشد). اونجوری که معلوم بود داشتن میرفتن شهرستان. یه لحظه خودم رو جای اونا گذاشتم. افسردگی شدیدی بهم دست داد. معلوم نیست کی خلاص بشن. شاید کسی رو تو تهران نداشته باشن. شب موندن تو کلانتری، یا شب موندن تو خیابون، فکر نمیکنم فرق زیادی واسشون داشته باشه. احتمالا درس بزرگی از این قضیه میگیرن، فکر کنم از فردا بدون چادر بیرون نمیان.

بی ربط:

باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ

زانکه دیوانه همان به که بود اندر بند


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در شنبه 24 آذر 1386 | موضوع: فتوآرت , نظرات ()
من زنده ام
من زنده ام
عبارت بالا را صد بار از زبون من تکرار کنید. زحمتش با شما، من دیگه نخواستم صد بار بنویسمش. (که مثل رپ فارسی بشه!).



من انسان باهوش و خلاقی هستم و به خاطر این به خودم میبالم، دلیلش هم اینه که طوری زندگی کردم که هیچ کس سقوط و پس رفت واقعی زندگی من رو نفهمید. در حالی که همه من رو به خاطر پیشرفت و رشد تشویق میکردن. ولی من ناامید یا افسرده نیستم، چون استعداد بی نظیری در لذت بردن از زندگی دارم. فکر میکنم زیبایی در سادگیه. تا بحال به غیر از تصویر سازی، از نوشتن، شعر گفتن، موسیقی (شنیدن و ساختن) و خیلی چیزای دیگه لذت بردم. به نظر من اگر لذت رو از زندگی حذف کنیم، چیزی به جز قبرستان هایی که صادق هدایت به تصویر میکشید باقی نمی مونه.
درضمن؛ من هنرمند نیستم. کافیه با یک استاد هنرهای تجسمی درباره کارهای من صحبت کنید تا متوجه تناقضات فاحش تصاویر من با اصول اولیه تصویرسازی بشید. ولی امیدوارم بعد از نفله شدنم اگر از من یادی شد، به عنوان یک هنرمند تصویرساز و گرافیست یاد بشه.
من موسیقی خیلی گوش میدم. اکثرا موسیقی با کلام ایرانی. ولی زیباترین موسیقی هایی که شنیدم چند قطعه گیتار بی کلام بود و همینطور موسیقی های فریبرز لاچینی.
چیزی که تو زندگی من رو زجر میده اینه که من هنوز مالک زندگی خودم نیستم و از نعمت "استقلال" بی بهره ام. با این حساب هیچ کدوم از لذت هایی که از زندگی میبرم واقعی نیست. ولی Who cares? فعلا تمرکزم روی اینه که وقتم رو تلف نکنم. اعتقادم در مورد مشکلاتی که همیشه در سرتاسر طول عمر باهاشون درگیرم اینه که "پرواز کن تا دستشون بهت نرسه"


ترسم که اشک در غــم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر بــه عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شــود در مقـــام سنگ
آری شود ولــیـک بخـــون جـــــگر شــود
خواهم شـدن به میکده گریان و دادخواه
کز دســت غم خلاص من آنجا مگر شود
از هـــر مــیـــانه تیــر دعــا کــرده ام روان
باشد کزان میـانـــه یـکــی کــارگر شــود
ای جـــان حـــدیـــث ما بر دلــدار بـاز گـو
لیکن چــنان مگـــو کــه صـبا را خبر شود
بــس نـکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقـبول طبــع مردم صــــاحب نــظر شود
حافظ چو نافه سر زلفش بدست تــست
دم درکــش ارنه باد صـبــــا را خبر شـود

لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در چهارشنبه 21 آذر 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
تصویر نیم ساعته

ایده یه همچین چیزی داشت منو کلافه میکرد. ساعت یک و نیم نصفه شبه، فردا امتحان دارم، صبح هم ساعت پنج و نیم باید از خونه برم بیرون. با اینحال مجبور شدم یه کاریش بکنم. نمیدونم اصلا چی هست یا اسمش چیه، فقط خواستم یه دایره خفن باشه که یه چیز خفن از توش رد میشه. لطفا بگید برداشتتون از این کار نیم ساعته چیه.


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در شنبه 10 آذر 1386 | موضوع: تصویرسازی با فتوشاپ , نظرات ()
دارم از زلــف سیاهــش گــله چندان کــه مپرس
دارم از زلــف سیاهــش گــله چندان کــه مپرس
که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس
کـــــس بامــید وفــا تـــرک دل و دیــن مـــکـــناد
کــه چنانم مــن از این کــرده پشیمان که مپرس




لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در پنجشنبه 8 آذر 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()