تبلیغات
::فتو آرت - Photo Art - Professional Tutorials, Downloads and Images - مطالب بهمن 1386::
کتابهایی که نخوانده ام

چند وقت پیش یک دوست عزیز من رو به این بازی دعوت کرد. البته شرکت در این بازی برای من خیلی آسونه. چون من زیاد "کتابخون" نیستم و کم پیش میاد کتابی رو تا انتها بخونم. به خاطر همین کتابهای زیادی تو لیست انتظار قرار دارن که به خودم شدیدا توصیه کردم یک روز حتما بشینم و با قلبم اونا رو بخونم.

1. قابوس نامه (کیکاووس بن اسکندر)؛ روش و آئین زندگی کردن به زبان خیلی ساده.
2. دنیای سوفی؛ یک رمّان فلسفی که هدفش تدریس فلسفه از طریق یک داستان جذاب و دوست داشتنیه.
3. کمدی الهی دانته؛ (سفری به بهشت و جهنم) دوست دارم باز هم کتابش رو ببینم و یک بار دیگه حد اقل تصاویرشو نگاه کنم.
4. The study of language: بین تمام کتابهایی درسی که ناتمام رهاشون کردیم، به این کتاب علاقه بیشتری دارم و قراره که یک روز به دقت دوباره از اول تا آخر این کتاب رو مطالعه کنم.
5. لوازم نویسندگی (نادر ابراهیمی)
اینها کتابهایی بود که تو خاطرم مونده بود. علاوه بر اینها، قصد دارم تغریبا تمام کتابهایی که برای کنکور هنر خوندم و همینطور اشعار شعرای بزرگ رو باز هم بخونم.

در آخر هم من کسی رو سراغ ندارم که به بازی دعوتش کنم. تمام دوستان وبی در حال حاضر دیگه فعالیت نمیکنن. (چه غریب ماندی ای دل...)


لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در سه شنبه 9 بهمن 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()
نخ زمان
مشکلاتی که مثل طنابهای گوریده به هم، با هم درگیرند و با پیشرفت زمان پیچیده تر و تنگ تر میشوند. آیا باور ندارید که "زمان" یک نعمت است؟ حتی اگر کور باشیم میتوانیم این نخ طلایی را در دستمان بگیریم و با همان بزرگمنشی و آهستگی که زمان جلو میرود، ما هم زندگی کنیم... زندگی کنیم!
اگر سیزده هزار و چهارصد و هفتاد و سه سال هم بگذرد، و من هر روز و هر شب از پوچی ها و پستی ها و بیهودگی های زندگی بنویسم، انگار نه انگار که قدمی برای بهتر شدن این اوضاع برداشتم! وقتی گذشته ای نیست، وقتی از سه روز پیش، به عنوان خاطره یاد میشود وقتی یک دقیقه پیش فراموش شده، وقتی یادت رفته در این چند سال چه چیزی فرق کرده، چه انگیزه ای داری برای صحبت کردن از فردا؟ من اگر روزی ادعا کنم که ما در مقطعی از زمان متوقف شده ایم چه کسی میتواند مخالفت کند؟
نخ ما کو؟!...

هنوز هم احساس سرما میکنم... راه را گم کرده ام. یک فانوس، تمام محدوده ام را با نور طلایی روشن کرده، به چه زیبایی! ولی نشانه ای از صبح وجود ندارد. اما من اهمیت نمیدهم، با شعله ی جواهرمانندِ فانوس سرگرمم، راضیم. ولی از این میترسم... نکند این شب، شب نباشد!




پی نوشت
1. چند وقت پیش مرتضی یه تصویر سه بعدی برای وبلاگ طراحی کرده بود. ولی من فراموش کرده بودم تو وبلاگ بذارمش. معلوم بود چقدر برای ساختنش وقت گذاشته. تصویر رو آپلود کردم که شما هم ببینید. خیلی زیباست.

2. یکی دیگه از دوستان خوبم اینجا رو قابل دونسته و یه مطلب درباره فتوآرت تو وبلاگش نوشته. ازش ممنونم.
3. بو بکش... بوی تغییرات میاد. داریم وب استادیو رو سویچ می زنیم. سه دو یک...

لینک این مطلب نوشته شده به قلم محمدحسن آزادگان در دوشنبه 1 بهمن 1386 | موضوع: قلم آزاد... , نظرات ()